شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۱۳۹۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا عرق از چهره جانان تراویدن گرفتاشک گرم از دیده خورشید غلطیدن گرفت
۲
گریه در دنبال دارد شادی بی عاقبتبرق تا گردید خندان، ابر باریدن گرفت
۳
تا به دامان قیامت روی آسایش ندیددر تماشاگاه او پایی که لغزیدن گرفت
۴
بی تکلف گل ز روی دولت بیدار چیدهر که در خواب از دهانش بوسه دزدیدن گرفت
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth