خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۴۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جوهر شمشیر غیرت پیچ وتاب از من گرفتموج این دریای ساکن اضطراب از من گرفت
۲
نقطه سودای من شد مرکز پرگار چرخاین کهن دولاب بی پرگار آب از من گرفت
۳
حسن، عالمسوز گردید از نگاه گرم منچهره مهتاب، رنگ آفتاب از من گرفت
۴
از دل خوش مشرب من موج شد مطلق عنانکسوت سردرهوایی را حباب از من گرفت
صفحهٔ ۱ از ۴