خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۴۰۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پیش ازین جانان حساب دیگر از من می گرفتهمچو قمری طوق حکم من به گردن می گرفت
۲
گر به سیر خانه آیینه می رفت، از حجاباول از فرمان پذیری رخصت از من می گرفت!
۳
می رود چون چاک در دلها سراسر این زمانپاکدامانی که رو از چشم سوزن می گرفت
۴
این زمان شمع نسیم صبحگاهی دیده ای استچهره گرمی کز او آتش به گلشن می گرفت
صفحهٔ ۱ از ۳