خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۴۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دست بر هر چه فشاندم به رگ جان آویختدامن از هر چه کشیدم به گریبان آویخت
۲
دامن گرمروان شعله بی زنهارستچون مرا خار غم عشق به دامان آویخت؟
۳
دست در دامن هر خار زند غرقه بحرچه عجب گر ز نظر اشک به مژگان آویخت
۴
گفتم از وادی غفلت قدمی بردارمکوهم از پای گرانخواب به دامان آویخت
صفحهٔ ۱ از ۳