خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۴۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
فرح آباد من آنجاست که جانان آنجاستاشرف آنجاست که آن سرو خرامان آنجاست
۲
عیش ما نیست چو بلبل به بهاران موقوفهر کجا لاله رخی هست گلستان آنجاست
۳
گر کشد دل به خرابات مرا، معذورمسر فارغ، دل بی غم، لب خندان آنجاست
۴
می کند خنده سوفار، دل از پیکانشعیش فرش است در آن خانه که مهمان آنجاست
صفحهٔ ۱ از ۳