خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۴۴۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عشق بیتابی ذرات جهان را سبب استزردی چهره خورشید ز درد طلب است
۲
یک زمان بی دم گرم و نفس سرد مباشکه ز انفاس، همین یک دو نفس منتخب است
۳
مگشا لب به شکرخند که در عالم دردرخنه مملکت دل، دم صبح طرب است
۴
چون صدف هر که به دریوزه دهن باز کندگرچه در آب گهر غوطه زند، خشک لب است
صفحهٔ ۱ از ۲