خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۴۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پیش من ثابت و سیار فلک مرغوب استخرده گل همه در دیده بلبل خوب است
۲
حاصل گردش افلاک دم صبح بوداز نفس آنچه شمرده است همان محسوب است
۳
بس که شد سختی ایام گوارا بر منهر که بر سینه زند سنگ مرا، دلکوب است
۴
نسبت شمع به رخسار تو از بی بصری استهر چه در پرده شب جلوه کند معیوب است
صفحهٔ ۱ از ۳