خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۴۷۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر چه جز گوهر عشق است درین بحر کف استهر حیاتی که نه در عشق سرآید تلف است
۲
نعل وارون نکند راست روان را گمراهچه زیان دارد اگر پشت کمان بر هدف است؟
۳
روی خورشید نباشد به نقابی محتاجروشنی گوهر بی قیمت ما را صدف است
۴
می رسد کلفت ایام به ارباب کمالتا هلال است مه آسوده ز رنج کلف است
صفحهٔ ۱ از ۲