خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۴۷۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ناله سوخته جانان به اثر نزدیک استدست خورشید به دامان سحر نزدیک است
۲
قسمت من چو صدف چون لب خشک است از بحرزین چه حاصل که به من آب گهر نزدیک است؟
۳
وصل با کوتهی دست ندارد ثمریبهله رازین چه که دستش به کمر نزدیک است؟
۴
صرف خمیازه آغوش شود اوقاتشهاله هر چند به ظاهر به قمر نزدیک است
صفحهٔ ۱ از ۲