خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۵۰۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عشق سرمایه تسکین دل زار من استخانه پرداز جهان خانه نگهدار من است
۲
درد را طاقت من کسوت درمان پوشدصندل جبهه من زدی رخسار من است
۳
نیست در خلوت من پرتو منت را راهشمع کاشانه من دیده بیدار من است
۴
کشتی خالیم، آرام نمی دانم چیستهر که باری ننهد بر دل من، بار من است!
صفحهٔ ۱ از ۳