خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۵۰۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نفس سوخته شمع سر بالین من استمهر خاموشی من جام جهان بین من است
۲
تیغ چون بید ز جان سختی من می لرزدموج بی بال وپر از لنگر تمکین من است
۳
بر دلم گرد یتیمی چو گهر نیست گرانعشرت روی زمین در دل غمگین من است
۴
لنگر از خویش سرانجام دهد کشتی منپله خواب، گران از دل سنگین من است
صفحهٔ ۱ از ۲