شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۱۵۰۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا جنون انجمن افروز دل خونین استدیده شیر مرا شمع سر بالین است
۲
خون خور و مهر به لب زن که درین عبرتگاهنفس نافه ز خونین جگری مشکین است
۳
در و دیوار چمن مست شد از خنده گلاین چه شوری است که با این می لب شیرین است
۴
این نه لاله است که از مستی سودازدگاندامن دشت جنون پر ز کف خونین است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth