خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۵۳۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل شب وصل تو از صبح مکدر شده استعیش من تلخ ازین قند مکرر شده است
۲
چه شکایت کنم از گرمی صحرای طلب؟من که هر آبله ام چشمه کوثر شده است
۳
به سکندر ندهد قطره آبی، هر چندخضر سیراب ز اقبال سکندر شده است
۴
پشت بر عالم صورت چو کند ساده شودخانه آینه هر چند مصور شده است
صفحهٔ ۱ از ۳