خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۵۴۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
روح را جسم گران مانع شبگیر شده استجای رحم است به سیلی که زمین گیر شده است
۲
دامن دشت پر از آهوی آهوگیرستبس که صیاد درین بادیه نخجیر شده است
۳
هیچ کافر نشود دور ز آهو چشمان!نافه را موی ازین واقعه چون شیر شده است
۴
می زند دست به ترکش ز نیستان دایمهر که چون شیر ز سر پنجه خود سیر شده است
صفحهٔ ۱ از ۲