خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۵۵۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خط سبزی که به گرد رخ او گردیده استدفتر دعوی خورشید به هم پیچیده است
۲
برگریزان تو خوشتر بود از گلریزاندر بهار آن که ترا دیده چه گلها چیده است
۳
پله نشو و نما نیست به این رعناییسرو از نسبت قد تو چنین بالیده است
۴
گر نه آیینه حذر دارد ازان غمزه، چرازره از جوهر خود زیر قبا پوشیده است؟
صفحهٔ ۱ از ۳