خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۵۷۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
غوطه در خون زند آن چشم که دیدن دانسترزق دندان شود آن لب که مکیدن دانست
۲
پوست بر پیکر خود چاک زند همچو انارخون هر سوخته جانی که چکیدن دانست
۳
سایه سنبل فردوس بر او زنجیرستدست هر کس که سر زلف کشیدن دانست
۴
لب کوثر به مذاقش دم شمشیر بودمی پرستی که لب جام مکیدن دانست
صفحهٔ ۱ از ۳