شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۱۶۲۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
پشت آیینه بود پرده مستوری زشتزاهد از کعبه همان به که نیاید به کنشت
۲
اختر ما ز سیه روزی طالع داغ استدیده شور خورد خون جگر از رخ زشت
۳
عشق تردست تو دهقان غریبی است که تخمتا نشد سوخته، در مزرع امید نکشت
۴
چند از چرخ بلا زاید و بردارد خاک؟تا کی این حامله فتنه بود بر سر خشت؟
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth