خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۶۳۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ناز بیماری ازان چشم گرانخواب گرفتجوهر تیغ ازان موی میان تاب گرفت
۲
طاق ابروی تو شد زرد ز دود دل منآتش از سینه قندیل به محراب گرفت
۳
می کند شیشه می جلوه فانوس امشبآتش از لعل که یارب به می ناب گرفت؟
۴
خنده صبح قیامت نکند بیدارشهر که را حیرت روی تو رگ خواب گرفت
صفحهٔ ۱ از ۲