خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۶۴۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
لب لعل تو ز خون دل من جام گرفتسرو قد تو ز آغوش من اندام گرفت
۲
هیچ کس زهره نظاره چشم تو نداشتنمک اشک من این تلخی بادام گرفت
۳
کوه تمکین تو تا سایه به دریا افکندنبض بیتابی موج خطر آرام گرفت
۴
خم می جلوه فانوس تجلی داردپرتو روی تو تا در می گلفام گرفت
صفحهٔ ۱ از ۳