خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۶۵۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
حضور دل نبود با عبادتی که مراستتمام سجده سهوست طاعتی که مراست
۲
نفس چگونه برآید ز سینه ام بی آه؟ز عمر رفته به غفلت ندامتی که مراست
۳
ز رستخیز نباشد گناهکاران راز خود حسابی، در دل قیامتی که مراست
۴
اگر به قدر سفر فکر توشه باید کردنفس چگونه کند راست، فرصتی که مراست؟
صفحهٔ ۱ از ۶