شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۱۶۶۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مرا ز پیر خرابات این سخن یادستکه غیر عالم آب آنچه هست بر بادست
۲
تهی است چشم تو از سرمه سلیمانیوگرنه شیشه گردون پر از پریزادست
۳
ز کلفت است خطر بیش سخت رویان راکه زنگ، تشنه آیینه های فولادست
۴
ازان به زندگی خویش خلق می لرزندکه دایم از نفس این شمع در ره بادست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth