خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۶۶۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا ز پیر خرابات نکته ای یادستکه غیر عالم آب آنچه هست بر بادست
۲
گنه به ارث رسیده است از پدر ما راخطا ز صبح ازل رزق آدمیزادست
۳
فروغ صبح شکرخند را دوامی نیستخوشا کسی که به زهر عتاب معتادست
۴
مپوش چشم درین خاکدان ز رخنه دلکه این دریچه به جنت مقابل افتادست
صفحهٔ ۱ از ۳