شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۱۶۷۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خوشا سری که ز تدبیر عقل نومیدستکه سال و ماه به دیوانه سر به سر عیدست
۲
ز شهر دورشدن ها کفایت مجنونهمین بس است که فارغ ز دید و وادیدست
۳
مدار دست ز اصلاح خود به موی سفیدکه دل سفید چو گردید صبح امیدست
۴
به گوشمال مده رو سیاه را تهدیدکه بنده را خط راه گریز، تهدیدست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth