خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۶۹۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا ز دور تماشای خط یار بس استکه برگ عیش جنون، بویی از بهار بس است
۲
ز حسن، دعوی خون نیست شیوه عاشقکه خونبهای حنا، پای بوس یار بس است
۳
نظر به ناز و نعیم وصال نیست مراکه مزدکار من از عشق، ذوق کار بس است
۴
مرا ملاحظه از ترکتاز گردون نیستکه خاکساری من، گرد من حصار بس است
صفحهٔ ۱ از ۳