خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۷۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سرود مجلس ما جوش مستی ازل استبط شراب در اینجا خروس بی محل است
۲
بسا شکست کز او کارها درست شودکلید رزق گدا، پای لنگ و دست شل است
۳
ز حال سوختگان بو کجا توانی برد؟ترا که گل به گریبان و مشک در بغل است
۴
جهان چو دیده سوزن بود بر آن غافلکه تار و پود حیاتش ز رشته امل است
صفحهٔ ۱ از ۲