شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۱۷۱۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زمین ز جلوه قربانیان گلستان استبریز خون صراحی که عید قربان است
۲
غبار هستی خود را بشو به زمزم اشککه محرم است، ازین جامه هر که عریان است
۳
به راه کعبه گل، پای سعی رنجه مکنکه دستگیری مردم هزار چندان است
۴
برآ ز عالم گل، باش در حرم دایمکه از طواف، غرض قطع این بیابان است
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth