شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۱۷۱۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز داغ، سینه پر تیر من گلستان استز چشم شیر، نیستان من چراغان است
۲
دلی که نقش تعلق به خود نمی گیرداگر به دست فتد، خاتم سلیمان است
۳
پیاله ای که ترا وا رهاند از هستیاگر به هر دو جهان می دهند، ارزان است
۴
شکسته دل نتوان کرد خردسالان راوگرنه شهر به دیوانه تو زندان است
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth