خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۷۳۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
منم که معنی بیگانه آشنای من استنهال خامه من باغ دلگشای من است
۲
چو نقش، پا ننهم از گلیم خود بیرونحصار عافیت من ز نقش پای من است
۳
به فکر باغ و غم آسیا چرا باشم؟که آسمان و زمین باغ و آسیای من است
۴
هزار خوشه پروین به نیم جو نخرمکه رزق من ز دو چشم ستاره زای من است
صفحهٔ ۱ از ۳