خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۷۴۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خوشا دلی که نمکسود از ملاحت اوستکباب آتش بی زینهار طلعت اوست
۲
به سر دهند عزیزان گلستانش جایچو سایه هر که گرفتار نخل قامت اوست
۳
سری کز افسر خورشید می ستاند باجهمان سرشت که در وی هوای خدمت اوست
۴
دهان شیر بود امن تر ز ناف غزالمرا که جوشن داودی از حمایت اوست
صفحهٔ ۱ از ۲