شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۱۷۴۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هنوز خط ز لب یار برنخاسته استغبار فتنه ازین رهگذر نخاسته است
۲
ز بخت تیره من از آفتاب نومیدموگرنه صبح ز من پیشتر نخاسته است
۳
مکن به دل سیهان پند خویش را ضایعکه خون مرده به صد نیشتر نخاسته است
۴
نچیده است گل از روی دولت بیدارز خواب هر که به روی تو برنخاسته است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth