خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۷۷۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز اشک، دیده تاریک شمع نورانی استدهان پسته پر از خون دل ز خندانی است
۲
به آب تیغ توان شست تا ز هستی دستبه آب خضر تسلی شدن گرانجانی است
۳
بود ز آب و زمین بی نیاز، حاصل ماکه تخم مردم آزاده، دامن افشانی است
۴
همان به دیدن روی تو می پرد چشممز حسن، بهره آیینه گرچه حیرانی است
صفحهٔ ۱ از ۴