شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۱۷۷۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بلای مردم آزاده، لاف یکتایی استاگر به سرو شکستی رسد ز رعنایی است
۲
ازان زمان که مرا عشق برگرفت از خاکچو گردباد مدارم به دشت پیمایی است
۳
ز آسیای فلک آب را که می بندد؟ز سیر و دور نماند سری که سودایی است
۴
غبار وحشت من گرچه لامکان سیرستهنوز در دل من آرزوی تنهایی است
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth