شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۱۷۸۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نبرده رعشه پیری ترا ز فرمان دستز هر چه از تو جدا می شود بیفشان دست
۲
اگر ز خرده جان چشم روشنی داریمدار سوختگان را ز طرف دامان دست
۳
اگر به دامان مطلب نمی رسد دستمخوشم که نیست مرا کوته از گریبان دست
۴
ازان سفید بود روی صبحدم که نزدبه غیر دامن شبها به هیچ دامان دست
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth