شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۱۸۰۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز چاک سینه خود هر که قبله گاهش نیستبه هیچ وجه به درگاه قرب راهش نیست
۲
ز آه سرد بود بادبان کشتی دلبه هیچ جا نرسد هر دلی که آهش نیست
۳
غرض ز وسعت میدان لامکان، شان استوگرنه غیر دل تنگ جلوه گاهش نیست
۴
حضور خاطر دیوانه مشربان وحشی استمن و سراسر دشتی که یک گیاهش نیست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth