خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۸۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه خستگی است که در چشم ناتوان تو نیست؟چه دلخوشی است که در گوشه دهان تو نیست
۲
گذشته ایم به اوراق لاله زار بهشتنظر فریب تر از خار گلستان تو نیست
۳
ز فکر چون به میان تو ره توان بردن؟که راه فکر به باریکی میان تو نیست
۴
غزال قدس نیاید ز لاغری به نظروگرنه کوتهی از زلف دلستان تو نیست
صفحهٔ ۱ از ۳