شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۱۸۱۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ستاره سوخته عشق را پناهی نیستدر آفتاب قیامت گریزگاهی نیست
۲
به داغ کهنه و نو، روز و شب شود معلومبه عالمی که منم آفتاب و ماهی نیست
۳
دل رمیده من وحشی بیابانی استکه جز زبان ملامت در او گیاهی نیست
۴
اگرچه آه ندارند در جگر عشاقنگاه حسرت این قوم کم ز آهی نیست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth