خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۸۲۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز ناله گر دل بی برگ ما نوا می داشتچو غنچه از گره خود گرهگشا می داشت
۲
خبر ز عشق ندارد دل فسرده منوگرنه آتش سوزنده زیر پا می داشت
۳
هزار قافله هر دم ز خود سفر می کرداگر ز خویش سفرکرده نقش پا می داشت
۴
به گرد چشم تو خواب غرور کی می گشت؟شکست شیشه دلها اگر صدا می داشت
صفحهٔ ۱ از ۲