شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۱۸۳۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز دیده رفت و قرار از دل شکیبا رفتشکست در جگرم سوزن و مسیحا رفت
۲
ز داغ سینه، سیاهی فتاد و می سوزمکه نقش خیمه لیلی ز روی صحرا رفت
۳
ز خارزار تعلق کشیده دامن روکه بحث بر سر یک سوزن مسیحا رفت
۴
گلی نچید ز دام فریب طره اومیان بال فشانان ستم به عنقا رفت
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth