شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۱۸۳۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
فغان که هستی من در ورق شماری رفتحیات من چو قلم در سیاه کاری رفت
۲
به خون دل، ورقی چند را سیه کردمچو لاله زندگیم در سیاه کاری رفت
۳
نکرده غنچه امید من دهن را بازسبک ز گلشن من باد نوبهاری رفت
۴
زمین پاک غریبی عزیز کرده مرااگر چه یوسف من از وطن به خواری رفت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth