شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۱۸۴۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دلم ز گریه مستانه هم صفا نگرفتفغان که آب شد آیینه و جلا نگرفت
۲
نیامد از ته حرف شکوه ام به زبانشرر ز آتش آسوده ام هوا نگرفت
۳
کجا به مردم بیگانه انس می گیرد؟رمیده ای که سلامی ز آشنا نگرفت
۴
ز چشم، کاسه دریوزه سیر چشمی منبه رنگ بی بصران پیش توتیا نگرفت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth