خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۸۵۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
باران چو انجم از فلک گریه تاک ریختابر بهار، رنگ قیامت به خاک ریخت
۲
گفتی به جای قطره باران درین بهاردامان پر گل از کف گردون به خاک ریخت
۳
چون سینه صدف گهر آبدار کردهر شبنمی که گل به گریبان خاک ریخت
۴
آینه رویی از جگر خاک جلوه کردهر قطره عرق که ازان روی پاک ریخت
صفحهٔ ۱ از ۳