شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۱۸۵۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دندان نماند و حرف طرازی همان بجاستبرچیده گشت مهره و بازی همان بجاست
۲
روز قیامت و شب هجران به سر رسیدوین راه را چو زلف درازی همان بجاست
۳
سودی نداد سلسله پردازی جنونکز نقش پای، سلسله سازی همان بجاست
۴
صد بار اگر چو ماه، مرا چرخ بشکندخورشید را شکسته نوازی همان بجاست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth