شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۱۸۵۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خط سر زد و تغافل او همچنان به جاستگل کوچ کرد و گوش کر باغبان بهجاست
۲
ایمن مشو ز خصمی تیغ زبان که شمعدر بوته گداز بود تا زبان به جاست
۳
کو سینه‌ای که داغ عزیزان ندیده است؟اینک هزار لاله درین بوستان به جاست
۴
آیینهٔ خانهٔ دل ما بی غبار نیستچندان که سرمه‌واری ازین خاکدان به جاست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth