شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۱۸۷۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آن خال لب ستاره صبح قیامت استعمر دوباره سایه آن سرو قامت است
۲
آنجا که آفتاب حوادث شود بلنددر ابر می گریز که حصن سلامت است
۳
بر قدر محنت است اگر پله ثوابما را ثواب کعبه ز سنگ ملامت است
۴
ما را امید کام دل از زلف یار نیستگر می دهد به ما دل ما را، کرامت است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth