شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۱۸۷۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هشیار زیستن نه ز قانون حکمت استدر کارخانه ای که نظامش به غفلت است
۲
این کنج عزلتی که گرفته است شیخ شهردر چشم اهل دید کمینگاه شهرت است
۳
بند از دهان کیسه گشودن، نه از زبانای خواجه در طریقه ما شکر نعمت است
۴
سوداگرست هر که دهد زر به آبرویآن کس که بی سؤال دهد اهل همت است
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth