خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۸۹۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیم و امید در دل اهل جهان پر استهرجا که رنگ و بو ست بهار و خزان پر است
۲
دندان ما ز خوردن نعمت تمام ریختما را همان ز شکوهٔ روزی دهان پر است
۳
از چشم کور قطرهٔ اشکی است بیشمارگر ذرهای است مردمی از آسمان پر است
۴
نان خسان به خشکی منت سرشته استزان لقمه الحذر که در او استخوان پر است
صفحهٔ ۱ از ۲