شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۱۹۰۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
رخساره ترا ز عرق دیده‌بان بس استشبنم برای تازگی گلستان بس است
۲
حال مرا زبان نکند گر بیان درسترنگ شکسته، درد مرا ترجمان بس است
۳
فرصت کجاست فکر عمارت کند کسی؟از خارخار سینه مرا آشیان بس است
۴
تشریف قرب درخور این خاکسار نیستما را ز دور سجده این آستان بس است
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth