خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۹۲۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نقش حصیر نیست که بر پیکر من استشهباز اوج فقرم و این شهپر من است
۲
این باده رسیده که در ساغر من استحور من و بهشت من و کوثر من است
۳
تا سر بر آستانه همت گذاشتمخشتی است آفتاب که زیر سر من است
۴
صبح قیامتی که جهان در حساب ازوستیک آه سرد از دل غم پرور من است
صفحهٔ ۱ از ۳