شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۱۹۴۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
محتاج کی به نشأه می چشم مست توست؟پر خون دهان جام می از پشت دست توست
۲
چون تاک در سراسر این باغ و بوستانهر نخل سرکشی که بود زیر دست توست
۳
لعلی که ساخته است نگین دان ز تاج زرخونین جگر به خانه زین از نشست توست
۴
ساید کلاه گوشه قدرش به آسمانهر سر که در قلمرو ایجاد، پست توست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth