خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۹۴۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رزق وسیع در قدم میهمان توستهر کس که میهمان تو شد میزبان توست
۲
نعمت شود زیاده به قدر زبان شکرنخلی است این که ریشه آن در دهان توست
۳
گر سایه ای به سوخته جانی فکنده ایدر آفتابروی جزا سایبان توست
۴
آسودگی نتیجه ترک علایق استپوشیدن نظر ز جهان دیده بان توست
صفحهٔ ۱ از ۳